جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
709
تحفة الملوك ( فارسى )
آن هنگام خوابيدن يا مردن يا در ما بين خواب و بيدارى و مردگى و زندگى است كه آن را خلسه گويند و از براى بعضى اتفاق مىافتد . پس اگر آن روح ، كه در وقت خواب تعلق كلى آن به قالب مثال و بدن شبحى حاصل شده است ، از ارواح سعدا و اهل عقل است و زياده بر اين در اين عالم كه تعلق داشته است قصد و همت آن ايضا در امور عقلانيه و شرعانيه سعادتيه اخرويه بوده است و ميل و اقبالى به عالم ملأ اعلى داشته است و مع ذلك مانعى از عالم طبيعت ، مثل امتلاى معده ، و از عالم نفس ، مثل جنابت و خوابيدن به غير وضو مثلا ، ايضا از براى او نبوده است مگر علاقهء آن به بدن عنصرى كه مانع و حجاب او بوده است ، پس در وقت خواب كه تعلق روح از قالب عنصرى منقطع مىشود و مانع و حجاب قالبى از آن ايضا مرتفع مىگردد به همان ميل و اقبال و رفع موانعى كه داشته است باقى مىماند و به اين سبب از عالم مثال برزخى كه مانعيت آن مثل قالب عنصرى ، شديد و قوى نيست - چونكه به سبب برى بودن از ماده ، شباهت به عالم روح دارد ايضا - ترقى مىكند و عروج مىنمايد و به عالم ارواح عليين ، كه فوق عالم برزخ و مثال است ، ملحق مىشود و حقايق روحيّت هرچيزى را كه بايد در اين عالم عنصرى به واسطهء عالم اشباحى به ظهور برسد مىيابد ؛ و لكن چونكه عالم ارواح برىّ از ماده و صورت و مقدار هردو است و اطلاع يافتن روح بر اوضاع آن اطلاعى است روحى و عقلى محض نه حسى ، پس مادام كه در آنجا است هرآينه ادراك آن مر آن اوضاع را ادراكى است روحانى و وجدانى محض ، و تصورى و حسّى نمىباشد تا آنكه در عالم ديگرى بتوان آن را تصور نمود ، و از قبيل لذت نفسانيهء محضه است كه در اين عالم است و به ادراك نفس و روح محض است ؛ مثل لذت مجامعت و لذت صورت زيبا و صورت حسن كه روحى محض و وجدانى صرف است و تصورى و حسى نيست كه در وقتى ديگر تصور آن را توان نمود يا براى كسى بيان توان كرد . لهذا در وقتى كه از آن عالم جدا مىشود و نزول مىنمايد تصور اوضاع آن عالم از براى او ممكن نيست مگر اينكه آن اوضاع را در ضمن صور و اشباح و مثال قرار دهد . پس اگر به جهت ميلى و شفقتى كه به قالب عنصرى خود دارد خصوصا در وقتى